[ و به مردى که از او خواست تا پندش دهد فرمود : ] از آنان مباش که به آخرت اميدوار است بى آنکه کارى سازد ، و به آرزوى دراز توبه را واپس اندازد . در باره دنيا چون زاهدان سخن گويد ، و در کار دنيا راه جويندگان دنيا را پويد . اگر از دنيا بدو دهند سير نشود ، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد . در سپاس آنچه بدان داده‏اند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونى را خواهان . از کار بد باز مى‏دارد ، و خود باز نمى‏ايستد ، و بدانچه خود نمى‏کند فرمان مى‏دهد . نيکوان را دوست مى‏دارد ، و کار او کار آنان نيست و گناهکاران را دشمن مى‏دارد ، و خود از آنان يکى است . مرگ را خوش نمى‏دارد ، چون گناهانش بسيار است و بدانچه به خاطر آن از مردن مى‏ترسد در کارست . اگر بيمار شود پيوسته در پشيمانى است ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى . چون عافيت يابد به خود بالان است ، و چون گرفتار بلا شود نوميد و نالان . اگر بلايى بدو رسد ، به زارى خدا را خواند ، و اگر اميدى يابد مغرور روى برگرداند . در آنچه در باره آن به گمان است ، هواى نفس خويش را به فرمان است ، و در باره آنچه يقين دارد در چيرگى بر نفس ناتوان . از کمتر گناه خود بر ديگرى ترسان است ، و بيشتر از پاداش کرده او را براى خود بيوسان . اگر بى نياز شود سرمست گردد و مغرور ، و اگر مستمند شود مأيوس و سست و رنجور ، چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسيار خواه است . چون شهوت بر او دست يابد گناه را مقدّم سازد ، و توبه را واپس اندازد و چون رنجى بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد . آنچه را مايه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگيرد ، و در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذيرد . در گفتن ، بسيار گفتار ، و در عمل اندک کردار در آنچه ناماندنى است خود را بر ديگرى پيش دارد ، و آنچه را ماندنى است آسان شمارد . غنيمت را غرامت پندارد و غرامت را غنيمت انگارد . از مرگ بيم دارد و فرصت را وامى‏گذارد . گناه جز خود را بزرگ مى‏انگارد و بيشتر از آن را که خود کرده ، خرد به حساب مى‏آرد ، و از طاعت خود آن را بسيار مى‏داند که مانندش را از جز خود ناچيز مى‏پندارد . پس او بر مردم طعنه زند و با خود کار به ريا و خيانت کند با توانگران به بازى نشستن را دوست‏تر دارد تا با مستمندان در ياد خدا پيوستن . به سود خود بر ديگرى حکم کند و براى ديگرى به زيان خود رأى ندهد ، و ديگران را راه نمايد و خود را گمراه نمايد . پس فرمان او را مى‏برند و او نافرمانى مى‏کند . و حق خود را به کمال مى‏ستاند و حق ديگرى را به کمال نمى‏دهد . از مردم مى‏ترسد ، نه در راه طاعت خدا و از خدا نمى‏ترسد در راه طاعت بنده‏ها . [ و اگر در اين کتاب جز اين گفتار نبود ، براى اندرز بجا و حکمت رسا ، و بينايى بيننده و پند دادن نگرنده انديشنده بس مى‏نمود . ] [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----4076---
بازديد امروز: ----1-----
بازديد ديروز: ----9-----
چ مثل چرت و پرت

 

   1   2      >
نويسنده: الياس
چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 2:48 عصر

1- اگه آي کيوت در سطح پهن هم باشه زرت و زورت واحد پاس ميکني ! به ياري يوگي و دوستان


2- هر موقع اراده کني با يه ماشين کولر دار ميري هر قبرستوني که ميخواي !


3- اگه شبيه بچه کرگدن هم باشي هميشه يه پسر ...  پيدا ميشه که بهت شماره بده !


4- بالاخره يه چيزي ميتوني بمالي به اون ترکيب که چروکا معلوم نشه !


5 - ميتوني به اين قضيه افتخار کني که وقتي ميري تو روم چت ، کلي ? asl ميفرستن واست !


6- هر چقدم هيکلت ... باشه بازم واست لباس پيدا ميشه ! حتي اگه خرس باشي


7- تو اورکات عکس ننه بزرگتم بزاري همه Add ات ميکنن ! واسه سر کار گذاشتنت


8- هميشه ميتوني ثابت کني که با هيچ کسي رابطه اي نداشتي ! آره جون بقليت


9- بدون دليل وبلاگت روزي کلي بازديد کننده داره ! (خدا از دهنت بشنوه)


10- تو ورزشگاه آزادي رات نميدن وگرنه تو بازي با آلمان حتما ميمردي !


11- اگه ماشينت پنچر شد يا بنزين تموم کردي ، مطمثن باش يه فردين پيدا ميشه کمکت کنه! منو رو در حال پنچري گرفتن ماشين دخترا ديدن


12- هر موقع کار بد بکني همه داداشتو نگاه ميکنن


13- هميشه يه بي کار مثله ما هست که ازشون دفاع کنه


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: الياس
پنجشنبه 9/3/1387 ساعت 7:22 عصر

تست تمرکز


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: الياس
پنجشنبه 2/3/1387 ساعت 5:47 عصر

استجابت دعاي زوج جوان


زن و شوهري بعد از سالياني که از ازدواجشون مي گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر مي بردند. با هرکسي که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتيجه اي نداشت، تا اين که به نزد کشيش شهرشون رفتند.
پس از اين که مشکلشون رو به کشيش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشيد من مطمئنم که خداوند دعاهاي شما رو شنيده و به زودي به شما فرزندي عطا خواهد نمود. با اين وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتي در اون جا اقامت داشته باشم، قول مي دهم وقتي به واتيکان رفتم حتما براي استجابت دعاي شما شمعي روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالي فراوان از کشيش تشکر کردند. قبل از اين که کشيش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چيز با خوبي و خوشي حل مي شه و شما حتما صاحب فرزند خواهيد شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجاميد، ولي قول مي دم وقتي برگشتم حتما به ديدن شما بيام.
15 سال گذشت و کشيش دوباره به شهرش بازگشت. يه نيمروز تابستان که توي اتاقش در کليسا استراحت مي کرد، ياد قولي افتاد که 15 سال پيش به اون زوج جوان داده بود و تصميم گرفت يه سري به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتي به محل اقامت اون زوجي که سال ها پيش با اون مشورت کرده بودند رسيد زنگ در را به صدا در آورد.
صداي جيغ و فرياد و گريه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهميد که بالاخره دعاهاي اين زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتي وارد خونه شد بيشتر از يه دوجين بچه رو ديد که دارن از سر و کول همديگه بالا ميرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغي و هرج و مرج هم مامانشون ايستاده بود.
کشيش گفت: فرزندم! مي بينم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر اين معجزه تبريک بگم.
زن مايوسانه جواب داد: اون نيست... همين الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشيش پرسيد: شهر رم؟ براي چي رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعي رو که شما واسه استجابت دعاي ما روشن کردين خاموش کنه!


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: الياس
سه‏شنبه 20/1/1387 ساعت 4:18 عصر

يه روز از دانشگاه پرديسان رفتيم به بوستان


من بودم وتعدادي ز دوستان


دو به دو مي آمديم به ميدان


انروز استاد رياضي از ما گرفت امتحان


ميرقصيديم وهلهله،شادي همه خندان


دو استوار از کلانتري 24 مهديه آگاه شدند ز کار ما ناگهان


يک استوار شده بود در پشت درختي پنهان


ما را دستگيرو زپاسگاه کرد ميهمان


دلاوري زترس ديگر نداشت هيچ تاب و توان

انقدر ترسيده بود که خيس کرد او تمام


آمد ديد ما را افسر نگهبان


گفت استوارعلت دستگيري اينها راکن بيان


هر چه بود زراست ودروغ آورد بر زبان


ما هم قسم ميخورديم زپيامبر وبه کتابش قرآن


دلاوري ميدويد وفرار مي کرد زان ميان


چشمانش سرخ شده بود اشک ريخت و او بود گريان


مادانشجو يان حسابداري ورودي 84دانشگاه آزاد


خدا دار يم بر ياد طولي نکشيد که مارا کردند آزاد


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: الياس
يکشنبه 26/12/1386 ساعت 10:57 صبح

 


اين هم دست رنج يکي از بچه هاي حسابداري هستش....!


من اونو مي شناسم!شما چطور ؟!! نظر بديد...


درصورت شناسايي درست جايزه دريافت کنيد.....!!!


جايزه هرچي شما دوست داريد.............به به !


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: الياس
يکشنبه 5/12/1386 ساعت 3:11 عصر

مردان از دو نظر بر زنان ترجيح دارند:‌اول اينکه ديرتر زير بار ازدواج ميروند. دوم اينکه زودتر ميميرند و راحت ميشوند.


يک مرتاض هندي پس از 48 سال رياضت کشيدن گول خورد و زن گرفت . وي قبل از مرگ وصيت کرد که روي سنگ قبر او بنويسند «زن گرفتن مشکل ترين رياضت ها مي باشد!!»


در يک نماشگاه عکس سه تابلو پهلوي هم حالا مختلفه مردي را نشان ميدادند . تابلوي اول جواني در حال تفکر و تعمق و بلاتکليف - تابلوي دوم مردي را نشان ميداد که به سر خود ميکوفت و ناراحت و معذب بود تابلوي سوم مردي را نشان ميداد در حال رقص و بشکن زدن و خيلي خوشحال و مسرور بود . شخصي که اين سه تابلو توجه او را جلب کرده بود خيلي مايل بود فلسفه اين سه تابلو را بداند . متوجه دانشمندي گرديد که در آنجا حضور داشت از داشمند خواهش کرد که براي او درباره سه تابلو توضيحاتي بدهد . وي گفت : حالات مختلفه اين سه تابلو خيلي گويا ميباشد . تابلوي اول جواني است که اطرافيان به او فشار آورده اند که ازدواج نمايد و بلاتکليف ميباشد تابلوي دوم شخصي را نشان ميدهد که ازدواج کرده و به دام افتاده است تابلوي سوم نشان ميدهد که آقا خيلي ناقلا تشريف دارند و زن خود را  طلاق داده است .


    نظرات ديگران ( )
  • + زن
  • نويسنده: الياس
    چهارشنبه 21/9/1386 ساعت 9:4 صبح


    زنجير: بيان کننده زني است که مرتب بيخ گوش شوهر، مادر، پدر، برادر، همکلاسي، استاد و ... جير جير ميکند.


    ارزن: معرفي زني است که ... ميزند. در ضمن صداي چهارپا نيست چون اگر منظور چهارپا بود که خودمان ذکر ميکرديم!


    زنگوله: معرفي زني است که خيلي گوله و ازدواج با اين افراد به مردان توصيه ميشود، راحتي، زندگي، عشق، حال، ...


    زن اوستا: زني است که استاد دانشگاه است.


    زن بابا: ماماني


    زنيکه: زني است که فقط يک ورژن از آن موجود است، بي همتا.


    راه زن: راهيکه مخصوص زنان باشد، راه بسيار خطرناک.


    زنهار: زني که هار باشد، مرتب شوهر، همکلاسي و ... خود را گاز بگيرد.


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    چهارشنبه 21/9/1386 ساعت 9:3 صبح

    حرفهاي بچه گونه


     


    بيسکوييت=بسکويت


    ابگرم کن=اگبرکن


    آدامس=آنداس


    زلزله=زنزنه


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    چهارشنبه 21/9/1386 ساعت 8:58 صبح

    v عشق خر

    آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
    آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
    پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.


    شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
    حاکم پرسيد: علت طلاق؟
    آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
    حاکم پرسيد: ديگه چي؟
    آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
    حاکم پرسيد: ديگه چي؟
    آهو گفت: آبروم پيش همه رفته, همه ميگن شوهرم حماله.
    حاکم پرسيد: ديگه چي؟
    آهو گفت: مشکل مسکن دارم, خونه ام عين طويله است.
    حاکم پرسيد: ديگه چي؟
    آهو گفت: اعصابم را خورد کرده, هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
    حاکم پرسيد: ديگه چي؟
    آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
    حاکم پرسيد:ديگه چي؟
    آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني, تو مثل مانکن ها مي موني.
    حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
    الاغ گفت: آره.
    حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
    الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
    حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
    نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
    نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    يکشنبه 18/9/1386 ساعت 11:31 عصر

    سلام


    امروز نمي خوام چيزي از دختر پسرهاي ايروني بنويسيم .


    امروز سر کلاس مديريت استاد خيلي از دست دانشجوها شاکي بود ، و طبق معمول ديواري کوتاه تر از من هم پيدا نکرده بود و دوبار مي خواست منو از کلاس اخراج کنه و در بين درس تقريبا 15 ، 16 بار گفت آقاي سليمي پاشو برو بيرون . من هم که اصلا توي سرو صدا کردن کلاس مقصر نبودم از جام تکون نخوردم و بقيه پسرها هم از من طرفداري کردن . مخصوصا آقاي بيطرفان که به قول خودش توي بازاريها اسم و رسمي داره و واسه من ريش گرو گذاشت . به هر حال کلاس پر بود از صداي پسرها که ميگفتند : استاد ببخشيدش ، استاد بي خيال بشيد و ... از اينجور حرفها . ولي يکي از دختر خانمهاي کلاس هم اين کار رو نکردن ، با توجه به اينکه استاد ما هم يه خانم بود . حالا خودتون بگيد ما حق داريم در مورد دخترها(البته غير دانشجو) اين طور مطلب بنويسيم يا نه ؟!


    راستي يه عذر خواهي هم از آقاي ميره اي( که هميشه در حال رفتنه ) و آقاي حفيظي(که هميشه زير ميزه ) بدهکارم . چون عکسشون توي وبلاگ نبود .


    يا علي مدد


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    يکشنبه 11/9/1386 ساعت 12:18 عصر






    عابر بانک





    پسر ها :


    با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
    کارت رو داخل دستگاه ميذارن
    کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
    پول و کارت رو ميگيرن و ميرن


    دخترها :


    با ماشين ميرن دم بانک
    در آينه آرايششون رو چک ميکنن
    به خودشون عطر ميزنن
    احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
    در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
    در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
    بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
    توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
    کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
    کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
    دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
    کارت رو وارد دستگاه ميکنن
    توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
    کد رمز رو وارد ميکنن
    ?دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
    کنسل ميکنن
    دوباره کد رمز رو ميزنن
    کنسل ميکنن
    دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
    مبلغ درخواستي رو ميزنن
    دستگاه ارور (خطا) ميده
    مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
    دستگاه ارور (خطا) ميده
    بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
    انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
    پول رو ميگيرن
    برميگردن به ماشين
    آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
    توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
    استارت ميزنن
    پنجاه متر ميرن جلو
    ماشين رو نگه ميدارن
    دوباره برميگردن جلوي بانک
    از ماشين پياده ميشن
    کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذار براي آدم
    سوار ماشين ميشن
    کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
    آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
    احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
    مندازن توي خيابون اشتباه
    برميگردن
    ميندازن توي خيابون درست
    پنج کيلومتر ميرن جلو
    ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)
    ...


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    يکشنبه 11/9/1386 ساعت 12:11 عصر


     


    درس


    دخترها: 


    بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر کتاب تا يکي دو ساعت ديگه کلشونو از کتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند


     بعضي هاشون هم که مثلا درس مي خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روي کتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...


    يه عده اي هم هستند که به بهونه اينکه مشکل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يک ساعت و اندي به طوري که اشک و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي کنند.


      و اما پسر ها:


    يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد که شب امتحانه ...


     يه کم که درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند


    و به يه چيزي فکر مي کنند بعد انگار که درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي کنند بعد از يک ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فکر مي کنند . وقتي فکرشون تموم شد کتاب را ورق ميزنند يه کم براندازش ميکنند وزنش مي کنند استخاره مي کنند براي خودشون تقسيمش مي کنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت کنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه


    حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر کتابشون.


    همينجور که مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فکر مي کنند(لازم به ذکر است که هيچ وقت در هيچ موقعيتي فکر نمي کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي که ياد نمي گيرند را ميذارند که فردا از دوستاش بپرسند يه کم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند کتاب را تموم کنند فردا ميرند ميبينند که دوستاشون يه چيزايي مي گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم که خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي


     


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    جمعه 25/8/1386 ساعت 10:18 عصر

                  مي دونيد چطور يه فيل رو با سه حرکت تو يخچال جا ميدن؟


                در يخچال رو وا ميکنن، فيل رو تو يخچال ميذارن، درو مي بندن!!!


                مي دونيد چطور يه زرافه رو با چهار حرکت تو يخچال جا ميدن ؟


                در يخچال رو وا مي کنن، فيل رو از تو يخچال در ميارن، زرافه رو تو
                يخچال ميذارن، درو مي بندن!


                مي دونيد چطور 5 تا فيل تو فولکس جا ميشن ؟


                خوب دوتا جلو مي شينن سه تا عقب!!


                چطور 10 تا فيل رو تو يه بنز جا ميدن ؟


                بنز رو مي فروشن دوتا فولکس مي خرن ديگه!


                شير، سلطان جنگل همه حيوانات رو خبر ميکنه که جمع شن همه ميان جز يکي،
                کدوم حيوان نيامده ؟


                خوب معلومه زرافه چون تو يخچاله!


                حالا زرافه رو درمياريم يه تمساح تو يخچال مي ذاريم، اون کدوم پرنده
                است که سبزه و سنگ مي خوره ؟


                پرنده سبزه سنگخوار!


                يه تعدادي فيل ميرن سينما ميخوان بدون اينکه برقهاي سينما رو روشن کنن
                بدونن چندتا فيل تو سينما هستن چکار کنن ؟


                ميرن جلو سينما فولکسها رو ميشمرن ضربدر 5 مي کنن!


                يه نفر مي خواد از يه رودخونه رد بشه نه پلي هست نه قايقي مردم هم ميگن
                تو رودخونه يه تمساح هست نميشه شنا کرد چکار مي کنه؟
                شنا مي کنه چون تمساحه تو يخچاله!


                يه نفر اين طرف ديوار وايساده سنگ ميندازه اونور ديوار که يه استخر پر
                آب هست اما هيچ صدايي نمي شنوه چرا ؟


                چون پرنده سبز سنگخوار اونوره و سنگها رو مي خوره!


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    جمعه 13/7/1386 ساعت 6:2 عصر


    تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!


     


    ?2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن


     


    ?3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!


     


    ?4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!


     


    ?5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)


     


    ?5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن


     


    6.هميشه مي گويند من برات با ارزشم يا زندگيت !!


     


    7.اگه دوسم داري گرون ترين عطرو برام بخر.


     


    8.مثل عوارضي مي مونند بايد هميشه ازشون برگه عبور بگيري


     


    (زنگ يا SMS بزن کجا ميري با کي ميري کي برمي گردي)


     


    9.شعاره دخترها ! شما پسرها همتون مثله همين ايشششش !


     


    10.اگه يه موجوديم باشه که ازش نفرت داشته باشن اونم Mr YahoO هستش!!!


        نظرات ديگران ( )
    نويسنده: الياس
    جمعه 6/7/1386 ساعت 2:41 عصر

    فرق حمام کردن آقايون و خانمها

    يک دختر در حمام
    ساعت ? بعد از ظهر
    1ـ لباساشو رو درمياره? رنگ روشن ها رو تو يک سبد و تيره ها رو تو يکي ديگه ميگذاره
    2ـ در حموم رو از تو قفل ميکنه? جلوي آيينه مي ايسته? شکمش رو که تمام مدت داده بود تو? ميده بيرون و شروع ميکنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
    3ـ در کمد رو باز ميکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت?مو? بدن? کف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
    4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت کننده? پرپشت کننده? براق کننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
    5ـ يکبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
    6ـ نرم کننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
    7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه که تمام مواد شيميايي از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميکنه
    8ـ خمير ريش داداشي رو کش ميره و شيش کيلو خالي ميکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
    9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميکنه. از اينکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشيده شده? احساس خوشگلي مي کنه و يه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آيينه ميفرسته
    10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوک دماغش سبز شده
    11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميکنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
    12ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميکنه
    13- چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب کنه
    14ـ 90 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميکنه

    يک پسر در حمام
    1ـ همون طور که رو تخت نشسته ? لباساشو ميکنه. هر کدوم رو پرت ميکنه يه گوشه اتاق
    2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
    3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شکمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه کرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان 4ونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميکنه
    4ـ زير بغلش رو بو ميکنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز? آبي? بنفش
    5ـ در کمد شامپو ها رو باز نميکنه چون اصلا توش چيزي نداره
    6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو کف مالي ميکنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
    7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
    8ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا
    9ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده? آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
    10ـ چاه حموم رو هدف گيري ميکنه و ميشاشه توش
    11ـ از زير دوش مياد بيرون و يکهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشک ميکنه
    12ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
    13ـ حوله خيس رو پرت ميکنه رو تخت و ? دقيقه اي لباس مي پوشه
    ساعت5 بعد از ظهر

        نظرات ديگران ( )
       1   2      >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [19/4/1387- 2:48 ع] دلايــــل قــــانـــع کننــده کــــه چـــــرا دختـــر بـودن بهتـ
    [9/3/1387- 7:22 ع] تست تمرکز
    [2/3/1387- 5:47 ع] استجابت دعاي زوج جوان (طنز)
    [20/1/1387- 4:18 ع] اين هم بخش خاطرات که يکي خيلي دنبالش بود....................خوبه
    [26/12/1386- 10:57 ص] نظر بديد
    [5/12/1386- 3:11 ع] چرت و پرت اما ...... واقعي
    [21/9/1386- 9:4 ص] زن
    [21/9/1386- 9:3 ص] حرفهاي بچه گونه
    [21/9/1386- 8:58 ص] v عشق خر
    [18/9/1386- 11:31 ع] بدون شرح............
    [11/9/1386- 12:18 ع] فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک
    [11/9/1386- 12:11 ع] روش هاي درس خواندن دختر پسرها (طنز باحال)
    [25/8/1386- 10:18 ع] معماي دنباله دار
    [13/7/1386- 6:2 ع] ويژگي و خصوصيات بارز دخترها
    [6/7/1386- 2:41 ع] فرق حمام کردن آقايون و خانمها
    [همه عناوين(30)][آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • فهرست موضوعي يادداشت ها

  • مطالب بايگاني شده

  • موضوعات وبلاگ

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  •